برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی
از خودم بدم می آید..خیلی خیلی زیاد.
از خودم که هنوز محتاج دیگران هستم متنفرم
وجوج...خودت را رها کن!
وجوج بعدا نوشت:ول کن عامو..بیخیال حالا چی شده مگه؟
عشق کن همینجوری
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی
هم اکنون من را از وسط شیرینی خوران می خوانید.در حالی که سینی شربت آلبالو روی مانتوی شیری ام خالی شده و دارم به نحوه لاک زدن دختر های مردم غبطه می خورم.
دعا کنید قبل از شام سر مهریه دعوا نشود
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی
هییییسسس!یه نفر اینجا تنهاست
از همه جا مانده
بو ها را جدی بگیرید
برایم یک داستان عاشقانه بخوان
بشتابید،بشتابید...بلدوزر اعلا!
درد داشتم،حال نداشتم داد بزنم!
یکی از همان عصر ها که خورشید قل می خورد توی اتاق!
اقدام و عمل و اینها...
فعلا که عید نزدیک است
درست از همان زمانی که می گفتند من دختر اویم
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی